مرتضى مطهرى
222
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
--> نظريات خودشان مخلوط كرده بودند تهذيب مىكنند و آراء آنها را جدا كرده و دور مىريزند . - نقش شيعه و سنى در اين بحثها چه بوده است ؟ استاد : در اين بحثها از جهت شيعه و سنى اصلا تفاوتى مطرح نيست ، چون اينها بحثهاى عقلى است و ربطى به بحثهاى شيعه و سنى ندارد . - در ميان سنيها اين مباحث بازارش آنطور گرم نيست . استاد : نه ، اتفاقا تا قبل از دورهء اصفهان ، شيعه و سنى هر دو در اين بحثها وارد بودهاند و به طور متساوى در بين آنها مطرح بوده است . از اين دوره به بعد اصلا در ميان اهل سنت اين بحثها ديگر متوقف شده است و در واقع بايد گفت كه اهل تسنن از قرن ششم و هفتم به اين طرف ديگر متوقف شدند و از اين تاريخ به بعد هم هر كسى كه در بين آنها پيدا شده است از شاگردهاى خواجه بوده است ؛ يعنى در واقع دنبالهرو خواجه نصير الدين هستند . قطب شيرازى و امثال او ، همهء اينها دنبالهرو خواجه هستند . از قرن هفتم به بعد فلسفه تقريبا انحصارا در حوزهء شيعه قرار گرفت و قبل از اين تاريخ هم اصلا شيعه بيشتر از اهل سنت در اين موضوع سهم داشته است . احمد امين هم مىگويد : « و الحق ان الفلسفة الصق بالتشيع من التسنن » . ولى نحوه استدلال او به اين طريق است كه مىگويد چون شيعه از ابتدا به باطن معتقد بود و به نوعى باطنىگرى توجه داشت ( يعنى مسألهء امامت تنها يك مسألهء باطنىگرى بود ) لذا اين مسألهء اعتقاد به باطن ، شيعه را به تفكر و تعمق و غور در مسائل عقلى واداشت . ولى حقيقت اين است كه مسألهء مهمتر ، مسألهء ائمه شيعه و مسأله احاديث شيعه است . شما احاديث اهل تسنن را ببينيد ، احاديث شيعه را هم ببينيد ، همان احاديثى كه از هزار و دويست سال پيش تدوين شده است ، آن وقت مىبينيد كه اين گونه مباحث در احاديث اهل تسنن خيلى به ندرت پيدا مىشود . تازه آنچه هم كه به ندرت در احاديث آنها پيدا مىشود ( كه همان احاديثى است كه از پيغمبر روايت كردهاند ) آنها اصلا دنبالش را نگرفتهاند . ولى در احاديث شيعه و در دعاهاى شيعه مايههاى فوق العاده زيادى هست و بدون شك اصلا محرك اصلى خود حضرت امير ( ع ) بوده است . اين حركت از آنجا شروع شده است ، كه الآن در شيعه يك حيات ديگرى به نام حيات عقلانى وجود دارد ؛ و ما در مقدمهء جلد پنجم اصول فلسفه اين مطلب را مقدارى تشريح كردهايم . - اين احاديثى كه اهل تسنن روايت مىكنند آيا به خلفاى راشدين ختم مىشود ؟ استاد : نه ، اصلا براى خلفا اصالتى قائل نيستند ؛ اصالت فقط براى پيغمبر قائلند . هر چه مىگويند از پيغمبر مىگويند ولى مسأله اين است كه احاديثى كه از پيغمبر نقل شده است زياد نيست . ما هم همان احاديث را از پيغمبر داريم . خيلى احاديث مشترك در زمينهء مسائل عقلى داريم كه هم آنها روايت كردهاند و هم ما ، ولى بالاخره احاديث پيغمبر محدود است ، چون پيغمبر هم بالاخره يك فرد است و مقدارى كه از او نقل شده مربوط به همان زمان خودش و مربوط به دورهء مدينه بوده است . ولى دورهء شيعه از امير المؤمنين شروع مىشود و تا سال 250 ادامه پيدا مىكند و لذا ما از حضرت على ( ع ) روايت داريم و